تبليغاتX
هم صدای من
 
هم صدای من
 
 
سیاسی,اجتماعی,فرهنگی,ادبی
 

چرا موسوی؟

خوشبختانه در طی ماههای اخیر و به خصوص پس از اعلام رسمی اسامی کاندیداها از سوی شورای نگهبان و آغاز رسمی تبلیغات انتخابی،شاهد اقبال عمومی مردم نسبت به دو کاندیدای اصلاح طلب هستیم.این اقبال عمومی قطعا سبب بالا رفتن سطح مشارکت در انتخابات و انتخاب یک چهره اصلاح طلب خواهد شد.من به عنوان یک ناظر شکی ندارم که این انتخابات پرشورتر و تاریخ سازتر از گذشته خواهد بود،چراکه به صورت کلی روند واقعی اصلاحات از ۱۲ سال پیش در چنین روزهایی تنها با یک روزنامه سلام آغاز شد و امروز ما رسانه های بیشتر و تریبونهای موثرتری از گذشته در اختیار داریم که می توانیم نظراتمان را در آنها ابراز کنیم.از همه مهمتر در طی این سالها بخش بزرگی از رای دهندگان شاهد تغییرات بوده اند و به خوبی تفاوتها را درک کرده اند و سطح آگاهی خویش را ارتقا بخشیدند و امروز به خوبی می دانند که چه می خواهند و از چه چیزی حمایت می کنند و از چه چیزی بیزار باشند. مهمترین مسئله در این انتخابات حضور دو چهره شاخص خودی درون نظام است که خودشان مرز خودی بودن یا نبودنشان را به درستی شکستند و به روشنی متوجه مشکلات،ضعفها و کاستی های ساختار کنونی قدرت و مطالبات به حق و واقعی مردم هستند.کما اینکه در طی روزهای اخیر حتی آقای کروبی صحبت از اصلاح قانون اساسی را به میان آورده است.

اما به عقیده من کسی می تواند سکان ریاست جمهوری اسلامی ایران را به دست گیرد که بتواند با آشنایی و ارتباطی که با بخشهای مختلف سیاسی کشور در طی سالهای گذشته داشته است، جایگاه خود را به چالش گیرد و سطح کیفی و ماهوی آنرا از یک تدارکاتچی بزرگ به یک رییس جمهوری واقعی که پاسدار قانون اساسی و پاسبان حقوق تمامی مردم کشور از اقوام و مذاهب گوناگون است،ارتقا دهد. این کار از عهده شخصیتی بر می آید که دارای نفوذ در احزاب و گروههای حاکم فعلی و منفعل کنونی اعم از اصولگرایان،اصلاح طلبان و گروههایی که در طی سی سال گذشته در حاشیه بوده اند مانند نهضت آزادی ایران،باشد.او باید شخصیتی سالم و بدون حاشیه و عملگرا داشته باشد.کسی که قدرت چانه زنی در تمام بخشهای حکومت را داراست و در عین حال از سابقه نسبتا خوب و مثبتی برخوردار است. کسی که در طی سالهای گذشته که مردم سختیهای زیادی تحمل کردند،در بین آنها بوده و با ریز مشکلات اساسی آنها آشناست.در مقطع کنونی این شخص کسی نیست جز میر حسین موسوی.

او که نزدیک ۸ سال نخست وزیری این کشور را به عهده داشت و دوران جنگ را به خوبی سپری کرد، هرچند اتفاقاتی در زمان مسئولیتش افتاد که شاید بتوان او را نیز در آنها سهیم دانست اما در واقع بسیاری از مسائل در آن زمان فقط به شخص امام خمینی که رهبری کشور را در دست داشت بازـ میگردد. بسیاری از کسانی که امروز خود را صاحبان اصلی قدرت می شناسند در آن روزها با او کار کرده اند و از نزدیک با هم آشنا هستند و می دانند که چگونه می توانند با هم کنار بیایند و این نکته مثبتی است که جلوی بسیاری از هزینه های اضافی کشور و ملت را خواهد گرفت.برنامه های ایشان اجرایی تر و عملی تر نسبت به کاندیدای دیگر اصلاح طلب نشان می دهد.ارتباط مثبت و قوی ایشان با اصلاح طلبان،حتی کسانی که در گروه اجرایی و نظری آقای کروبی حضور دارند،نکته مثبت دیگری است که ما را امیدوار می سازد تا ایشان و تیم اجراییشان به مباحث مطرح شده از سوی آقای کروبی که واکنشهای مثبتی نیز در اقشار مختلف جامعه ایجاد کرده است،نیز توجه کنند و در راه عملی کردن آنها قدمهای محکم و مثبتی بردارند.

باشد که تو را آزاد و آباد بینم ای ایران،موطن من.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 0:11  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

اصلاحات تا کجا؟

سوالی که مردم و شاید سیاستمداران ما در طیفهای مختلف از خود می پرسند این است که به راستی اصلاحات تا کی و کجا باید ادامه داشته باشد؟

جواب این سوال را باید درون کشور جستجو کرد.در طی سالهای پس از ۱۳۲۰ به طور جدی روشنفکران و سیاستمداران به اصلاح اوضاع اقتصادی،اجتماعی و سیاسی پرداختند که نمودهای آنرا می توان به صورت برجسته دید و بزرگترین این حرکتها پس از ملی شدن صنعت نفت،انقلاب سال ۱۳۵۷ بود که هدف عالی آن  رهایی از بسیاری عقب ماندگی ها و نارضایتیهای گسترده در سطح جامعه آنروز بود.انقلابی که به سبب احساس بسته شدن فضای اصلاحات به صورت یک رفتار اجتناب ناپذیر بروز کرد،اما به سبب ماهیت این اتفاق شگرف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بلاتکلیف ماند تا کشور ما شرایط جنگ و ترور و براندازیهای گرم و نرم را از سر بگذراند.اما پس از گذشت حدود ۱۸ سال از انقلاب و محقق نشدن بسیاری از شعارهای انقلابی و قانون اساسی و تغییراتی که در آن پدید آمد،مردم و روشنفکران که همیشه طلبکاران واقعی حقوق خود از حکومتها هستند،به میدان آمدند و ۲ خرداد ۷۶ را آفریدند و پس از آن فضا را برای ابراز نظرات خویش بازتر یافتند.به دلیل سدهایی که در طی سالهای پیش از اصلاحات جدید از سوی تمامیت خواهان ایجاد شد بود این روند آهسته اما پیوسته مسیر خود را ادامه داد و به دستاوردهای عینی و عملی نیز رسید.چون مردم و حتی روشنفکران جامعه می پنداشتندکه همه چیزهایی که سالهای پیش  از آن محروم بودند یک شبه می بایست درست می شد،ناامید از حضور خود فضا را مجددا به کسانی سپردندکه پس از ۴ سال این است که میبینیم.اما خوشبختانه بسیاری متوجه روند تند ویرانی کشور و کند بازسازی و اصلاحات در ساختارهای علی الخصوص قدرت شده اند و امروز شاهد آغاز مرحله دوم اصلاحات در ایران پس از انقلاب هستیم.چیزی که مسلم است این است که جمعیت حدود ۳۵ ملیونی سال ۵۷ تا ۶۷،امروز به دو برابر افزایش یافته و اکثریت قالب آنها جوانانی هستند که در  عصر اطلاعات می دانند که چه می خواهند و چه باید باشد و چون فضای کنونی با آنچه که می بایست امروز دید تفاوت بسیار عمیقی دارد،می توان به راحتی به این مطلب رسید که اصلاحات اساسی تا محقق شدن کامل حقوق قانونی و شهروندی ایرانیان در عصر کنونی با توجه به معیارهای فرهنگی و اجتماعی،می بایست ادامه یابد و تازه پس از آن اصلاحات را با زمان خویش به پیش بریم  تا کشوری واقعا آزاد و آباد داشته باشیم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:55  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

جامعه،آزادی بیان،حکومت

ایران کشوری است در خاور میانه که شاید هیچگاه در طول تاریخ آن،آزادی بیان به معنای واقعی وجود نداشته است.چه در تاریخ پیش از اسلام،چه پس از آن و چه در تاریخ معاصر کشورمان.چراکه یا حکومتهای وقت کشور ما مشغول تاخت و تاز و کشورگشایی در اطراف و یا سرکوب شورشهای داخلی بودند،یا خارجیها به کشور ما تجاوز می کردند که این روند تا تاریخ معاصر ما،یعنی تا همین بیست سال پیش نیز ادامه داشته است.این روند باعث شده که هیچگاه بستر مناسب برای ابراز نظر افراد به صورت محترمانه و بدون توهین و افترا و آستانه تحمل بالا در برابر مخالف به وجود نیاید.چراکه همیشه فضایی ملتهب و حساس بر کشور ما حاکم بوده و انگیزه برای حکمرانان تا صداهای مخالف را ساکت کنند.البته این یک سوی قضیه است.سوی دیگر نبود آزادی بیان در ایران عدم آموزش افراد جامعه،چه توسط حکومت و چه توسط روشنفکران و قشر فرهنگی کشور است به این معنا که عملا هیچ یک از افرادی که به عنوان چهره شاخص در معرض دید عموم هستند اصلا مفهوم واقعی این مسئله را درک نکردند،چیزی که به روشنی در میهن ما به چشم می خورد.

نمونه بارز آن اتفاقاتی است که روزهای اخیر در داخل کشور ما افتاده است.همانطور که میدانید سرمربی جدید تیم ملی فوتبال ایران روز گذشته برکنار شد یا به تعبیری استعفای مطرح نشده وی ظاهرا مورد پذیرش قرار گرفت.همه اینها از قرار به خاطر نشر بیانیه هایی بود که آقای مایلی کهن آنها را نوشته بود.چیزی که با نگاه دقیق به این نامه ها و مصاحبه های ایشان در گذشته می توان دریافت این است که آقای مایلی کهن مثل آقای علی دایی و مثل خیلیهای دیگر از مردم و مدیران کشور ما سخن گفتن با کلامی شیوا و بدون توهین و تحقیر مخاطب را نمی داند.هرچند ممکن است که در اصل موضوع طرح شده حق با این افراد باشد اما نوع گفتار ایشان کاملا اصل موضوع را لوث کرده و همه توجه را به یک موضوع قدیمی هدایت می کند و آن درگیری و هجوم جدید و محکومیتهای تازه و فضای سکوت و خفقان است، یعنی چاره ای سریع برای بهبود شرایط و آرامش مقطعی برای التهاب موجود و همان داستان گذشته.مردم نمی دانند که چگونه در دنیای امروز با احترام باهم سخن بگویند و حکومت هم همیشه سریعترین راه را انتخاب می کند چراکه او نیز برآمده از همین مردم و فرهنگ است.  به راستی فوتبال در ایران مانند آینه تمام عیار زندگی در ایران است.همه جور تماشاگری که برای تماشای یک بازی می آیند و شعارهایی که عده ای سازمان یافته می دهند و به پای همه نوشته می شود،بازیکنانی که هیچگاه میانگین ثابتی از لحاظ عملکرد فنی و اخلاقی ندارند و ظاهرا نتایج را رقم می زنند،مربیانی که جای بازی ظاهر یکدیگر را آنالیز می کنند، داوری که از نظر حفظ عدالت در عملکرد حرفه ای در حد همان بازیکنان هم نیست و اگر ضربه نزند،دادی هم نمی ستاند،مدیرانی که با واسطه و نه با ضابطه به کار گمارده می شوند و فقط ماهیها را در آب گل آلود می بینند و . . .  .

اما نکته این بازی اینجاست،هر اتفاقی در داخل و خارج این مستطیل سبز بیفتد،یعنی چه همراه با برد باشد و غرور  و چه باخت و افول،در هر حال اکثریتی خاموش و بی صدا و مطیع، همه اینها را می نگرد و باز فردا روزی امیدوار منتظر بازی دیگری است و این حکایت باز هم باقی است.دو سوءال در این میان وجود دارد:

به راستی مقصر کیست؟و از کجا برای اصلاح آن باید آغاز کرد؟

به عقیده من برای اصلاح این ضعف فرهنگی ما یک راه بیشتر نداریم.اینکه بخوانیم،بیاموزیم و آموزش دهیم،کاری که در طی سالها تمام کشورهای نسبتا آزاد در مسیر آزادی بیان انجام داده اند و سرانجام معلول آن چیزی است که در رفتار و آداب اجتماعی کشورهای آنان می بینیم و این میسر نیست مگر با حرکت روشنفکران و فعالان فرهنگی و اجتماعی که برآمده از بطن اجتماع هستند.نهایتا با تلاش و پشتکار آنها در گذر زمان و یادگیری جامعه و تغییر نسلهای مؤثر در صحنه سیاسی و قانون گذاری،ما به جایی که دیگران نیز رسیده اند،خواهیم رسید.این مسیری اجتناب ناپذیر برای رسیدن به آزادی های واقعی اجتماعی و فردی و بلوغ فرهنگی در میهن ما است.هیچ کشور یا جامعه ای یک شبه به این درجه از فهم و درک و آگاهی نرسیده و ما هم نخواهیم رسید.هرچقدر هم حاکمان ما بر فرض مهال تلاش کنند،باز هم این فرهنگ فعلی ماست که ما را به همین جای کنونی بازمی گرداند.

تصور من چنین است که هنگام آن رسیده که همه مردم به خصوص روشنفکران و قشر فرهنگی جامعه یک جوالدوز به خودشان بزنند و سعی بر یادگیری و آموزش بیشتر مسائل اساسی فرهنگ کنند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:6  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

از همان هنگام که زمزمه های برکناری علی دایی به گوش می رسید،اولین گزینه هایی که برای جانشینی او نام می بردند،افشین قطبی و محمد مایلی کهن بودند.قطبی که با آن سر و صدا از کشور رفت به یکباره با لحنی محبت آمیز و دوستانه از او یاد شد ولی کسی که خیلی روی او تأکید شد و می شود جناب آقای مایلی کهن است.هرچند سابقه مربی گری او می تواند خوب هم بررسی شود اما سوال اینجاست که در این چند ساله چرا همه اتفاقات در پشت صحنه به باشگاه سایپا و شرکت سایپا مربوط می شود.به هر حال خبری که تا همین چند لحظه پیش روی سایت خبرگزاری ها بود از حضور مایلی کهن در این جایگاه حکایت می کرد،آن هم پس از نام بردن محمود یاوری به عنوان سرمربی و حتی دستیاران ایشان در شب گذشته.ظاهرا فدراسیون گفته که تا این را از زبان خودمان نشنیدید باور نکنید.

چیزی که مهم است این است که ما نفهمیدیم که چرا دایی آمد و چرا رفت و چرا کسی نمی آید جای او را بگیرد و آیا حتما باید کسی را از سایپا پیدا کنیم و آیا کسی حاضر می شود که هیأتی مربی گری کند و چندین سوال دیگر که احتمالا خیلی از آنها بی جواب خواهد ماند.

امیدوارم اگر جام جهانی هم نمی رویم لا اقل آبروی فوتبالمان را حتی المقدور حفظ کنیم،هرچند بعید می دانم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 20:48  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

چه خبر دنیا؟!

این یکی دو روزه راجع به سفر اوباما به اروپا و ملاقات با سران این قاره زیاد صحبت شده است.هر جوری به این مسافرت نگاه کنیم می بینیم تفاوتهای آشکاری با سالیان گذشته دارد.اوباما برعکس بوش در شهر تاریخی پراگ به جای سخن از جنگ گفتن در نطقی جالب برای اولین بار حرف از برچیدن سلاحهای هسته ای و مسئولیت آمریکا، به عنوان تنها استفاده کننده بمب اتمی در جهان،در راه این هدف مهم به میان آورد.یعنی دقیقا همان چیزهایی که جمهوری اسلامی ایران در طی این سالها به آن تکیه می کند.این خود می تواند گامی مهم در تغییر اساسی آمریکا باشد.هرچند این گفته ها هنوز در حد حرف است اما همین حرفها نیز در گذشته شنیده نمی شد و یادمان باشد که پایه هر عمل مثبتی همین حرفهای مثبت است.او بار دیگر به ایران گفت که می تواند به جامعه جهانی بپیوندد و از انزوای فعلی خارج شود و این در آن صورت است که ما در صدد تولید سلاحهای هسته ای نباشیم که این هم چیزی است که بارها مسئولین جمهوری اسلامی ایران گفته اند که این سلاحها در دکترین سیاسی و نظامی ما جایی ندارد.بنابراین تجدید رابطه قریب الوقوع می نماید.

نکته مهمتر و جالب تر حضور آقای اوباما در ترکیه به همراه آقای خاتمی در مجمع اتحاد تمدنها است که در آن کشور برگزار می شود.اگر یادتان باشد همین آقای خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۰ در عکس دسته جمعی که بوش نیز بود،حضور نیافت و ما چهره ای از ایران درعکس یادگاری آغاز قرن بیست و یکم نمی بینیم.حال می توان همین سر یک میز نشستن را پس از ۹ سال به فال نیک گرفت و دید که چه می شود.هرچند آقای قشقاوی،سخنگوی وزارت خارجه گفته که نمی داند آیا آقای خاتمی با اوباما ملاقات خواهد کرد یا خیر.احساس می کنم ایران و آمریکا هردو به سمت تغییرات مثبت پیش می روند.هربار که رهبری ایران یا رییس جمهوری آمریکا سخن می گویند،توپ سیاست را به زمین حریف می اندازند و حاصل آن قدم مثبت دیگری است که حریف بر می دارد و طرف دیگر نظاره گر آن است و من از این خوشحالم که ما از نظر دیپلماسی کلان به حدی رسیدیم که می توانیم با آمریکا بازی رودررو کنیم و نتیجه آن احتمالا برد ـ برد باشد.

من شخصا حضور آقای خاتمی و آقای اوباما را در این جلسه و دیدار این دو شخص اصلاح طلب با یکدیگر را پس از سی سال نشانی مثبت از بهبود رابطه این دو کشور و در عین حال انتخاب دولتی اصلاح طلب و مثبت در کشور خودمان می دانم.

به هرحال همانطور که در روزهای گذشته گفتم،امسال سال چرخشهای سیاسی است.باید منتظر بود و دید.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 19:49  توسط فرهاد مهدی زاده  | 
چه فکر می کنید؟

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، سردار اسماعيل احمدي‌مقدم در اولين نشست خبري خود در سال جديد با اشاره به وقوع 22 هزار و 958 فقره تصادف در ايام نوروز، گفت:

 رانندگان مشكوك به اعتياد در ايام نوروز از سوي ماموران مورد تست اعتياد قرار گرفتند .ماموران پليس 10 هزار و 800 راننده را كه مظنون به اعتياد بودند مورد تست اعتياد قرار دادند كه 39 درصد اين تست‌ها مثبت بوده و از اين ميزان دو درصد مربوط به خودروهاي سواري و 37 درصد مربوط به رانندگان خودروهاي عمومي بوده است(به نقل از خبرگزاری ایسنا).

به راستی پس از خواندن این خبر به چه چیز فکر می کنید؟

اینکه چرا نزدیک به چهل درصد مردم ما معتاد هستند؟!

اینکه چه آسان خود را در اختیار رانندگان وسائط نقلیه عمومی قرار می دهیم که اغلب نئشه هستند؟!

اینکه پلیس چگونه رانندگان مظنون به اعتیاد را از مظنونین به الکل و غیره یا رانندگان سالم تمیز می دهد؟!

یا اینکه چه خوب است که پلیس از رانندگان مشکوک تست اعتیاد یا الکل می گیرد؟!

شما چه فکر می کنید؟

 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 15:27  توسط فرهاد مهدی زاده  | 
منابع طبیعی،مردم،فرهنگ

سیزدهم فروردین یا به قولی روز طبیعت بهانه خوبی است برای پرداختن به یک ضعف عمیق فرهنگی که سالیان سال است در جامعه ما ریشه دوانده و کسی به فکر برطرف کردن و درمان آن نیست.هیچ کسی به صورت مدون و مستمر از بچگی تا کنون به ما نیاموخته که مادر تمام موجودات،من جمله خود ما همین طبیعت زیبا و بکر و وحشی است که هرروز به دست ما به سمت نابودی پیش می رود.هیچ کس نگفت که مصنوعات ساخت بشر امروز به راحتی بازیافت شدنی یا برگشت پذیر به دامان طبیعت نیست و زباله های ما روز به روز بیشتر بر پهنه منابع طبیعی ما تل انبار می شود و این جدا از نابودی جنگلها و آلودگیهای علنی منابع خاکی و آبی است.شگفت انگیز اینجاست که ما مردم اعتراض را با طعنه و تمسخر پاسخ می دهیم.در طی پنجاه سال گذشته به جرأت دولتها کار قابل توجهی در این زمینه نکرده اند و حتی در برخی موارد به آن جنبه مشروع و قانونی هم داده اند.خانواده ها و افراد این اجتماع نیز خود را جدا از دولتها ندیدند و به فرزندان خوذ آموزشی ندادند و نتیجه این است که کمتر جایی از دست ما سالم و تمیز مانده است.در سایر کشورها نه تنها دولت آموزشهای وسیعی را از کودکی انجام می دهند بلکه قوانین بسیار سختگیرانه ای را با ضمانت اجرایی قوی اعمال میکنند.نهادهای مدنی متعددی نیز مثل احزاب سبز وجود دارد که با چشمان تیزتری همه موارد را زیر نظز دارند و این منجر به چیزی است که در کشورهای دیگر حتی کشورهای عربی مشاهده میکنیم و این یعنی آنها هم فهمیده اند باید قدر همین بیابانها را هم بدانند و از آنها مراقبت کنند و جالب تر اینجاست که همین مردم در آن کشورها سمبل پاکیزگی می شوند مبادا که کسی به چشم انسانی بی فرهنگ به آنها بنگرد و در کشور خود با تکبر زباله را به همه جا می پراکنند.

این یک بیماری فرهنگی است که ما دیر یا زود مجبور به درمان آن خواهیم بود و نیاز به کمک دولت و ملت با هم دارد.به این معنا که دولت قوانین را مدون و اجرا کند و آموزش را در تمام سطوح با امکاناتش در پیش گیرد و مردم هم با همکاری با دولت جلوی این روند طبیعت کش را بگیرد و به گندزدایی و زباله روبی این کشور بپردازد.مردم سعی کنند نهادهای مدنی به صورت NGO در این راستا ایجاد کنند که قدمهای مثبت بیشتر و متمرکزتر در جهت آگاه سازی،فرهنگ سازی و کمک به پالایش طبیعت بردارند.همانطور که می دانید کشور ما یکی از زیبا ترین نقاط جهان از نظر جاذبه های طبیعی است،چرا که در پهنه ای نسبتا کوچک،دریا و صحرا و کوهستان و جنگل و .... را با هم داراست.تالابهای بی نظیر با پرندگان مهاجر بسیار،حیوانات اهلی و وحشی منحصر به فرد پراکنده در کشور همگی می توانند سرمایه و منبع درآمد همیشگی کشور ما باشند،اما چیزی که می بینیم نابودی روزافزون و آلودگی همه آنهاست و ای دریغ به جای آنکه در نوروز تورهای طبیعت گردی در ایران بر سر زبانها باشد،تورهای کشورهای عربی است که سرمایه ملیونها ایرانی را از کشور خارج و به سرزمین بی آب و علف آنها سرازیر  می کند.بالاخره یک روز باید این چیزها را بفهمیم و بدانیم که چرا تا کنون به ما جهان سومی گفته اند و امیدوارم آن روز خیلی دیر نباشد،چراکه اوضاع از آنچه می پنداریم وخیم تر است.

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 17:25  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

در آزادی بر ما چه گذشت؟

وقتی یک ملت،جدا از قوم و مسلک و رنگ و هر چیز دیگر فقط به یک چیز می اندیشد و آن هم سربلندی کشورش و دیدن آن بر بام افتخار است و با هزاران امید به میدان می آید تا یک رقیب دیرینه ملی را از صحنه ای ورزشی شکست دهد و تا حدودی این پیروزی را لمس میکند و شکست می خورد،می توانید تصور کنید که آنهمه شور و شوق و آرزو چگونه به نا امیدی و یأس و خشم تبدیل می شود.

دلایل فوتبالی باخت ایران مقابل عربستانی که ما همیشه مدعی برتری نسبت به آنها بوده ایم و آنها هم این ادعا را دارند،متعدد است و کارشناسان زیادی نظر دادند و می دهند اما من به عنوان یک شاهد عینی نکاتی دیگر را یادآور می شوم.

شاید یکی از مهمترین عوامل برتری عربستان و کلا عربها در برابر ما مخصوصا در سالهای اخیر،پشتوانه بسیار قوی مالی آنهاست که مدیریتی قوی را به خود می بیند.آنها با پولی که در صنعت فوتبال خود به گردش در آورده اند به مرور امکان هر اتفاقی را به نفع خود در طول زمان به وجودآورده اند.در مقابل ایران،کشوری ظاهراْ ثروتمند و قدرتمند که مدعی خیلی چیزهاست لا اقل در خاورمیانه با سرمایه گذاری بسیار اندک و با مدیریتی در نوع خود بی نظیر مثل خیلی ارگانهای دیگر دولتی،نتایجی قابل پیشبینی بدست می آورد.مسئولین در حالی مردم را برای تشویق تیم ملی دعوت می کنند که سالهاست این ورزشگاه بزرگ ملی سرویس بهداشتی سالم و کارامدی ندارد.کسانی که در طبقه دوم ورزشگاه بوده اند شاهد این ماجرا هستند، چراکه نه تنها این سرویسها قابل استفاده نیستند بلکه خرابی آن باعث شده تا فاضلاب به سکوها هم برسد.بسیار جای شگفتی است که احترام و تکریم ایرانیان باغیرت که با این حال ورزشگاه را پر می کنند،به راستی این است؟! ما که به مهمترین نکات برگزاری یک مسابقه توجه نداریم و احترامی هم برای تماشاچیان خود قائل نیستیم،چه پیامی برای جهانیان در جام جهانی داریم؟

چیز دیگری که مضحکه تماشاچیان بازی از ابتدا تا انتها بود،نطق گوینده وزرشگاه بود که چند بار خطاب به تماشاچیان به انگلیسی گفت: ladies & gentelmen که باعث خنده همه شد چراکه او بعد از سی سال نمی دانست که خانمی در این ورزشگاه یکصدهزار نفری وجود ندارد.بلافاصله شعری اینگونه خواند:

" ای نام تو بهترین سرآغاز    بی نام تو کی نامه کنم باز "

و این بدین معناست که این آقا کتاب فارسی دبستانش را هم درست نخوانده و همه اینها جدا از اشتباهات فاحش در تلفظ لغات انگلیسی،فارسی و حتی اسامی بازیکنان بود که بسیار باعث تاسف است.یعنی واقعاْ در این کشور کسی بهتر از او نیست که شغلش را تصاحب کزده و حفظ آبروی یک کشور را به عهده گیرد؟شاید نه،ما که نمی دانیم!

البته از حضور سبز جناب آقای دکتر احمدی نژاد و هیات همراهشان نیز نمی شود آسوده گذشت.کسانی که در این چند ساله پا به هر میدان ورزشی گذاشتند تیمهای ایرانی بدترین نتایج تاریخشان را گرفتند.چه می شود گفت؟!

و اما علی دایی،سرمربی تیم ایران.از نظر فنی،حرفهای زیادی کارشناسان زدند و می زنند ولی چیزی که مهم و جالب بود این بود که وی را رییس جمهوری که فوتبالی نیست و مسئولیتی هم در این باره ندارد،در ابتدای بازی منسوب و باز خود او،علی دایی را در دقیقه نود از سمتش برکنار کرد.باز می گوییم دولت در کار فدراسیونها دخالت نمی کند.داستانی که چهار سال است درگیر آنیم.وقتی هیچ کس سر جای خود نیست و همه کارشناسند،همین است که می بینیم.

به هر حال این هم روزی بود که اینچنین گذشت.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:14  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

انتخابات در پیش است،چه فرقی دارد که چه کسی می آید؟

ما در کشوری زندگی می کنیم که سابقه اولین رأی گیری انتخاباتی آن به اواخر قرن 19 میلادی باز می گردد یعنی همزمان با تشکیل اولین دوره مجلس شورای ملی در عهد قاجار.در دورانی که هیچ یک از کشورهای اطراف و یا نزدیک میهن ما تا سالها پس از آن از وجود این نمود مشارکت مردمی در سرنوشت خویش و آیندگانشان محروم بودند.هرچند این یکصد و چند سال برای ایران ما با فراز و نشیب های فراوانی همراه بوده است اما مردم و اقوام ایرانی در مجموع روند روبه رشد و تکاملی را طی کرده اند که نشان از رشد سطح آگاهی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی خود و آشنایی بیشتر آنها با حقوق شهروندیشان است.

مردم ما همیشه به فکر اعتلای میهنشان بوده اند چنانکه حضور فیزیکی آنها را در تمام نهضتهای یکصد سال اخیر مانند مشروطیت،ملی شدن صنعت نفت و سرانجام انقلاب ایران به وضوح می توان دید و این جدا از حضور آنها در عرصه های گوناگون انتخابات است.

ظرف 30 سال گذشته با تغییر نظام پادشاهی،دست مردم ما هرچند باز هم با محدودیت اما به صندوق های انتخاباتی  دیگری به جز مجلس رسید که بارزترین آن انتخابات ریاست جمهوری به عنوان یکی از ارکان نظام کنونی ماست.مقامی که دست در معیشت امروز و فردای ملت و برنامه ریزی برای فردای آنان دارد یا می توان گفت نماد تفکر،تعقل،تیزهوشی،آگاهی و خواست مردم است.به عبارتی تصویر عکسی از شناسنامه فعلی کشور ماست که همه داخل و خارج با این مقام ،اندیشه ملی ما را محک میزنند.آنچه که از رؤسای پیشین و فعلی جمهور می توان دید،دقیقا همین است.حال اگر بخواهیم به این مقوله جدی تر بنگریم به نتایج جالبی می رسیم.

از جمع 3 رییس جمهوری ابتدای جمهوری اسلامی ایران،اولی به جرم عدم کفایت و خیانت از کشور گریخت،دومی در زمان کوتاهی ترور شد و نفر سوم که در حال حاضر مقام رهبری کشور را بر عهده دارد توانست با حضور نخست وزیر نسبتا موفقی حدود هفت سال در بدترین شرایط جنگی و فشارهای داخلی و خارجی،کشور را به پیش براند.پس از گذشت ده سال دشوار برای مردم کشور ما از ابتدای انقلاب نوبت بازسازی ویرانه های 8 سال جنگ تحمیلی شد و شاید آقای رفسنجانی تنها کسی بود که می توانست با امکانات سیاسی که در اختیار داشت آغازگر این مسیر باشد.در چنین شرایطی فکر کردن به گزینه دیگری شاید منطقی نمی نمود.هشت سال هم چنین گذشت و اوضاع به نوعی سامان گرفت و مردم تازه به فکر حقوق شهروندی خود و آرزوها و آرمانهای پیش از انقلاب افتادند،چراکه جنگ و بازسازی به سرانجامی رسیده بود و بهانه ای برای کسی نمانده بود،درست زمانی که من هم چون خیلی های دیگر اولین رأیم را به کسی دادم که به قولی پیشگام اصلاحات نوین ایران بود.مردی روحانی اما آگاه به اوضاع زمانه و تفکرات واقعی انقلاب،کسی که می دانست در پایان قرن بیستم چگونه باید ایران را به پیش براند و کشور را از برزخی بین آبادی جنگ و پیشرفت،به سوی پیشرفت و استقبال از قرن بیست و یکم هدایت کند.هشت سال دیگر از عمر من و این انقلاب نیز گذشت ولی خیلی ها یادشان رفت که همین چند سال پیش چگونه می زیستند و آنگاه آزادتر،راحتتر و خوشتر بودند،انگار که در همان بیست سال پیش زندگی می کنند و همه چیز را فراموش کرده اند،با همان جو و خوی انقلابی گویی که برای اصلاح هر چیزی باید چیز دیگر به کلی واژگون و نابود شود.باری،به نظرم  این هم بزنگاهی بود برای نسل دومیها و هشیاری نسل سومیها که پیامی داشت که اگر به فکر بهبود و پیشرفت نباشیم، همیشه آماده عقب گرد هستیم.

به هر حال در این لحظه کارنامه رییس جمهور دوره نهم آشکار و روشن است و تنها چیزی که شعله امید را در این ابتدای سال زنده و فروزان می دارد،نزدیکی انتخاباتی دیگر و امکان  انتخاب رییس جمهوری دیگری در دوره دهم است.اکنون پس از یک گردش 12 ساله باز در سال "گاو" منتظر تکرار خاطره سال 76هستیم و اینبار می دانیم که سستی در انتخاب، ما را در همان مسیر گذشته نگه می دارد و درنگ هربار ما را ساکن تر می کند.نیاز امروز ما کسی است که بتواند باز هم کشتی به گل نشسته اصلاحات ایران را با سرعتی قابل قبول و مطمئن به پیش براند تا روزی خشکی قدرت و شکوه و آزادی نمایان شود.

امسال باید منتظر چرخشهای سیاسی بود.

امروز چیزی است که دیروز ساخته ایم،این نکته هادی عمل ما در امروز است.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:48  توسط فرهاد مهدی زاده  | 

اوباما در شادباش نوروز چه گفت؟

او شاید برای ما و شاید هم برای دنیا عجیب و بیش از حد دوست داشتنی است،چرا که با چهره ای رنگین و با ادبیاتی دوستانه با همه سخن می گوید.دنیایی که هنوز رهبران جنگ سرد را در سراسر دنیا و بعد از آنرا خوب به یاد دارد و تأثیر آن دوران را هنوز بر پیکر خود احساس می کند.اما فراموش نکنیم اکنون قرن بیست و یکم است و همانگونه که همگی متوجه آثار تغییر هزاره در ۹ سال گذشته در تمام ابعاد زندگی بشر شدیم در گوشه ای از بعد سیاست هم به آقای اوباما واز این پس رهبرانی از این دست می رسیم که اینچنین دنیا را به جلو میرانند ولی چیزی که حا‌‌ئز اهمیت است مثبت بودن این تفکر و آدمهایی چنین است که نشان از پیشرفت تفکر سیاسی بشر امروز دارد.

رییس جمهور آمریکا آقای اوباما،نوروز را به ایرانیان شادباش گفت و بیان کرد که می داند ایرانیان در طول تاریخ چه خدمتی در حق بشر و مخصوصا کشور او یعنی آمریکا کرده اند.ما را ملتی با سابقه کهن و فرهنگ غنی دانست که چاره کار را در چندصد سال پیش،سعدی پرآوازه در شعر«بنی آدم اعضای یکدیگرند»گفته بود و حال او می خواهد تجلی این شعر را در گفتگوی با ایران جستجو کند!یک بار دیگر هم لزوم صلح و ثبات را در مرکز دنیا یعنی منطقه ما یادآور شد،چراکه بی مشارکت ما میسر نیست.اکنون که شاید مهمترین مسئله قرن اخیر برای ما و خیلی های دیگر ورود ایران به جمع کشورهای مقتدر و صاحب فرهنگ و تمدن است، آقای اوباما کشور مارا با احترام آنگونه که هست خطاب کرد، یعنی جمهوری اسلامی ایران و خواست که ایران نقش واقعی اش را در این منطقه در جهت صلح و ثبات،بیشتر بازی کند،در عین حال نکته مهم دیگر یادآوری این بود که گذشت سی سال و نداشتن رابطه یکی از دلایل مهم عمیق تر شدن اختلافات بوده است.به عبارت دیگر می شود در حین داشتن رابطه، اختلاف هم داشت،مثل وضعیت فعلی ما با اروپاییان.

امسال سال عجیبی است که انتظار خیلی چیزها را باید داشت.به نظر من امسال سال ایران است و سالی که مردم ایران با نقش خود آینده ایران را به درستی رقم می زنند،سالی که در آینده ایران معاصر بسیار تأثیر گذار است و چه شگفت که با پیامی جالب پس از مدتها از سوی رییس جمهور آمریکا نیز برای ما آغاز شد.

شاید بهتر است زمان،ما را به جلو ببرد تا دقیق تر و بهتر امسال را درک کنیم.

هر روز ما نوروز ، ایران ما پیروز

 |+| نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 16:19  توسط فرهاد مهدی زاده  | 
 
  بالا